بيمارى استئوميليت که در سال نخست دبستان به ان گرفتار شدم تا چهارده سالگى همه ساله يک يا چند بار حالت حاد به خود مى گرفت و مرا چند روز تا چند ماه به ويژه ميان ماه اسفند تا ارديبهشت در بستر نگاه مى داشت .
به ادبيات فارسى بسيار گرايش داشتم ولى پدر و مادرم هر دو به حرفه پزشکى اشتياق وافرى نشان مى دادند .
در دوران دبيرستان ، قيام ملت ايران براى احياى حقوق از دست رفته در مورد نفت بر جامعه ، خانواده ام و من بسياراثر گذاشت . به طورى که در پشتيبانى از دولت وطن خواه و اصلاح طلب دکتر محمد مصدق ، پدرم که افسر ژاندارم بود ف مادرم ، و من بس بسيار کوشا بوديم . سرنگونى دولت قانونى مصدق به دست انگليس و آمريکا و کارگزاران داخلى ايشان در روان خانواده اندود فراوان به جا گذاشت. و موجب شد که من با يارى دوستان دبيرستانى مدت چند سال پس از کودتا از مبارزه آشکار و پنهان دست نکشيم.
گذراندن ازمون دشوار سال پنجم دبيرستان به هنگام وزارت فرهنگ آقاى دکتر مهدى آذر ، سال ششم به نحو درخشان ، و پذيرش در کنکور پزشکى دانشگاه تهران در زمره نفرات نخستين در سال 1313 به همراه تجربه هاى غم انگيز دوران کودکى در مورد اهميت خدمات پزشک و در دوره نوجوانى در زمينه دستيابى به آزادى و سربلندى ملى بر پايه حس احترام نسبت به نظرات پدر و مادرم ، موجب نام نويسى در رشته پزشکى گرديد .
استادان دانشمند و وظيفه شناسى مانند زنده يادان دکتر نيک نفس ( کالبد شناسى ) دکتر شفا ( ميکروب شناسى ) ، دکتر ضياء شمسا ( آسيب شناسى ) ف دکتر گيتى ( فارماکولوژى و طب تجربى ) ، دکتر مهدى اذر ( طب داخلى ) ، دکتر نجم آبادى و بويژه دستياران جراحى بيمارستان سينا ، دکتر مودب مير فخرائى ( رشته زنان و مامايى ) ، دکتر حسين مرشد ( گوش و گلو و بينى ) ، دکتر علوى ( چشم) و بويژه دکتر محمد قريب در رشته بيماريهاى کودکان همگى در انتقال انديشه و رفتار و دانش خود به دانشجويان بسيار کوشا بودند. استادان ديگرى هم بودند که مى بايست از نظرم رفته باشند يا نشناخته باشم.
جوانه هاى تجربه در آزموزى رشته هاى گوناگون و جالب توجه پزشکى ، درک خصايص روانى ، عاطفى و علمى استاد محمد قريب توسط دانشجو بداغى به همراه گرايش درونى وى او را به دامن رشته وسيع ، پيچيده ، و دلپذير طب اطفال سوق داد .
در سال چهارم پزشکى با سفارش و پيگيرى عمويم توانستم در بيمارستان راه آهن دولتى ان زمان به عنوان کارورز به کار بپردازم. رفته رفته برنامه فعاليتم وسعت يافت. در آموزش بالينى بيمارستانها بسيار کوشا شرکت مى کردم و در همان حال در دبيرستانهاى پايتخت به تدريس مى پرداختم و در بيمارستان راه آهن نيز بيماران را ويزيت مى کردم.
از اينها گذشته يک روز در ميان از ساعت 5 بعد از ظهر در بيمارستان راه اهن به ويزيت عصر بيماران داخلى و کودکان و ادره درمانگاه مى پرداختم . اين دوره در کسب تجربه بالينى براى من بسيار مفيد بود.در آشنايى با شادروان دکتر محمد قريب در دوران کارورزى و جاذبه رفتار و طرز تفکر ايشان همراه با اشتياقى که براى خدمت به نوزادان و کودکان بيمار در خود مى يافتم موجب صرف وقت و فعاليت بيشترى در آن جا و جلب نظر و اعتماد ايشان شد.
با گذراندن دوران شش ساله پزشکى ، با وجود وسوسه نزديکان و برخى از همکاران با تجربه از يک سو ، و اصرار دوستان خير خواه حاضر در بهدارى راه آهن در مورد انتخاب يک رشته جراحى از سوى ديگر با عزمى راسخ از استاد درخواست پذيرش خود به صورت دستيار افتخارى را نمودم که با استقبال ايشان روبرو شد .
پس از آغاز خدمت دستيارى نزد استاد محمد قريب علاوه بر آن که همه روزه با اشتياق فراوانى در خدمت بيماران و حضور استاد بودم ، هفته اى دوبار کشيک شبانه روزى بدون دريافت حقوق داشتم البته در آن زمان خدمت در ببيمارستان راه آهن را نيز ادامه دادم .
پس از پايان دوره دو ساله دستيارى و گذرانيدن آزمون نهايى ، به تشويق استاد به خدمت در بيمارستان کودکان شهر آزاد واقع در خيابان سپه پرداختم . همان زمان وزارت بهدارى بورسيه هاى را از طرف سازمان بهداشت جهانى در زمينه پيشگيرى و درمان بيماريها اعلام نمود پس در ازمون مربوط شرکت کردم و پذيرفته شدم.
اعلام کنکور استاديارى از سو دانشگاه تهران که تنها يک نفر براى بيمارستان کودکان بهرامى مد نظر بود موجب شرکت عده زيادى گرديد که سه نفر نخست از شاگردان استاد بودند . استاد اين سه نفر را که آقاى دکتر غلامرضا خاتمى ، خانم دکتر منيژه وکيلى ، و من بوديم به استاديارى خود پذيرفتند.
در حالى که پس از يک سال دوندگى در بخش کودکان به خدمت پرداختم ، زمينه استفاده از بورس خارج برايم فراهم گرديد. استاد که از پيش مرا تشويق به گذراندن دوره اى در خارج نموده بودند براى عزيمت من به کشور فرانسه بسيار همراهى کردند.
هنگام عزيمت به پاريس در شهريور سال 1343 در فرودگاه مهر آباد ف گذشته از نزديکان خويشاوند ، آقايان دکتر قريب ، مسعود عزيزى و همسر اينده ام مرا بدرقه کردند . در پاريس در بيمارستان Enfents Malades در کلينيک پروفسور روبرت دوبره به کار مشغول شدم . ايشان استاد بيماريهاى کودکان و از دوستان ژنرال دوگل بود که پس از جنگ جهانى دوم توانست يه پزشکى کودکان فرانسه جان تازه اى ببخشد و مى توان ايشان را در مرتبه دکتر محد قريب در ايران « پدر » خطاب نمود. به زودى بنا به توصيه استاد که سفارش به فراگيرى در يکى از شاخه هاى طب اطفال مانند کليه نموده بودند خود را به بخش پروفسور پى ير روايه نزديک و کوشش در به عهده گرفتن پروژه اى در بيماران کليوى بخش ايشان نمودم . پروفسور روايه به زودى مرا با همکارانش خانم دکتر رنه حبيب و ويکتور کورتکويس آشنا نمود.
دوران مطالعه در کشور فرانسه براى من بسيار جالب و اموزنده بود . از ساعات اوليه صبح تا پاسى از سب در بخش و آزمايشگاه به مطالعه و پيگيرى بيماران مى پرداختم. بسيارى از وقتها کليد آزمايشگاه آسيب شناسى کليه « رنه حبيب » را من پيش از نيمه شب در اختيار نگهبان بيمارستان مى گذاشتم.
چون مصمم به زندگى و ادامه کار در ايران بودم فرصتهاى ماندن در فرانسه را پشت سر نهادم . و با مشورت با خانواده و شادروان دکتر محمد قريب از دوشيزه پريدخت صوفى آبادى که پس از دوره کار آموزى ، مددکار اجتماعى بخش ايشان بود و با هم آشنا شده بوديم در خواست ازدواج نمودم. ايشان که در کشور انگليس دوره Medical social Work را به عنوان نخستين ايرانى ديده بود اين درخواست را پذيرفت و ما در پاريس در مسجد مسلمانان ازدواج کرديم. نخستين پسرمان سال بعد در اين جا ديده به جهان گشود.
پايان نامه خود را تحت عنوان
Syndromes Nephrotiqus a levolution lethale تهيه کردم که از روى 250 کودک بيمار بسترى در بخش پروفسور پير روايه به مدت 15 سال بيوپسى و مورد بررسى قرا گرفته بودند 21 مورد از دست رفته را با آسيب شناسى نوين پيش و پس از مرگ مورد مطالعه قرار دادم و به تصويب استادان مربوطه و دانشگاه پاريس رساندم .
در پاييز 1345 پس از بازگشت به ايران ، به توصيه استاد در بخش کودکان بيمارستان شماره سه خيريه کمک زير نظر استاد دکتر مرتضى مشايخى اداره مى شد مشغول کار شدم.
دانشگاه تهران که مرا منتظر خدمت کرده بود دوباره به کار بازگردانيد در خدمت به بيماران به اتفاق استاد مشايخى روزهاى پر تلاشى را گذرانيدم. نخستين موارد دياليز را آغاز کردم ، نخستين بيوپسى ها و تشخيصهايى که پيش از ان مشاهده يا گزارش نشده بود مانند سندروم هموليتيک و اورميک ، بيماريهاى موروثى کليه ف انورى به واسطه سنگ در رشته نفرولوژى پدياتريک شناسايى و چاره جويى شدند . البته بيماريهاى رايج يا پيچيده آن زمان که گريبانگير مردم فقير کشور مى شد نيز مورد توجه بود.
در سال 1347 با افتتاح مرکز طبى کودکان به همت و پشتکار مرحوم دکتر حسن اهرى ، به اتفاق استاد و آقاى دکتر رضا معظمى و خود ايشان به ان مرکز منتقل شدم و همکاران ارجمند ديگرى مانند اقايان دکتر غلامرضا خاتمى ، احمد سيادتى و ابوالحسن فرهودى نيز مشاوران مرکز شدند . گروهى ورزيده و تازه نفس در تخصص هاى ديگر رشته بيماريهاى کودکان رفته رفته به ما پيوستند . شادروان دکتر حسن اهرى شيوه مديريت نوين و خاصى را دنبال مى کرد و به زودى ان مرکز در کشور نمونه شد. در سال 1349 بالاخره پرونده دانشيارى من ( آيا سه سال تاخير نسبت به همکارانى که در کنکور پذيرفته شده بودند ) از گروه بيماريهاى کودکان به هيات مميزيه رفت و مورد تصويب قرار گرفت . در سال 1349 به رتبه دانشيارى ارتقا يافتم .
به سبب مشکلات تکنيکى و رفتارى مسؤلان ، حل مسايل اسيب شناسى کليوى را از سال 1347 در آزمايشگاه مرکز تحقيقات سرطان اغاز کرده بودم . در ان جا حضور و مديريت ازادمنشانه شادروان دکتر محمود ضياء شمسا و مطالعات دکتر بهرام پارسا در زمينه ميکروسکوپ الکترونيک موجب پيشرفت اشکار کار ما شد.در سال 1349 پس از وفات دکتر حسن اهرى ، شخص دکتر قريب کار مديريت مرکز را پذيرفتند. به اين ترتيب براى رشته هاى مختلف تعدادى تخت مستقل و به تدريج واحد يا بخش به وجود آمد. با بناى طبقه بالاى ضلع شمالى بيمارستان ، آزمايشگاههاى نفرولوژى و اندوکريتولوژى ايجاد و آغاز به فعاليت نمودند . به اين ترتيب توانستيم کارهاى آسيب شناسى و برخى پژوهشهاى مربوط به اين رشته را در آنجا آغاز نماييم. در سال 1354 با گذرانيدن يک دوره آموزشى شش هفته اى در پاريس به يارى دکتر ميشلين استفاده از روش ايمونوفلوئورسانس را فرا گرفتم و پس از مراجعت به ايران و اخذ بودجه قسمت اعظم وسايل لازم از محل اعتبارات پژوهشهاى وزارت آموزش عالى براى نخستين بار در ايران آغاز به بررسى آسيب با اين روش نمودم.
در سال 1353 ، بدبختانه دکتر محمد قريب پس از چند سال مبارزه با بيمارى مهلک بدرود حيات گفت . استاد که از زمان کودکى از مشکل کليوى رنج مى برد . در سالهاى اخر زندگى از يک سو از کژ رفتارى چند نفر از شاگردان همکارش و از سوى ديگر از مشکلات بيمارى بدخينمى رنج برد.
مصاحبت با استاد دکتر قريب براى من نه تنها همواره اموزنده که بسيار دلپذير بود. با ايشان در چند سفر سعادت هم صحبتى داشتم : پاريس ، آنکارا ، مشهد ، تبريز، اصفهان و رامسر ، که در اين شهر نخستين کنگره پزشکان کودکان ايران را به خوبى برگزار کرديم.
پس از وفات استاد فعاليت مرکز طبى کودکان از جمله بخش و آزمايشگاه نفرولوژى ادامه يافت. برنامه دياليز – پيوند کليه هممه سالهبه سازمان برنامه و بودجه پيشنهاد شد که مورد قبول قرار نگرفت . در هممه حال پژوهشهاى مربوط به اين رشته در بيش از 20 پروژه ادامه يافت که بسيارى از نتايج به دست آمده در سالهاى پس از 1364 در خارج از کشور آماده و منتشر گرديد.
با وجودى که بسيارى از رزيدنت هاى تخصصى کودکان به بخش نفرولوژى مى آمدند تنها برخى پايان نامه تخصصى خود را به يکى از موضوعهاى پژوهشى اين رشته اختصاص مى دادند . چند نفرى مانند آقايان دکتر محمد ابطحى ، عباس مدنى ، خانمها دکتر وزيريان و هنرمند مدت بيشترى را در اين رشته به مطالعه پرداختند.
در تابستان 1358 در معيت عده اى از همکاران و صاحبنظران رشته هاى ديگر مانند کشاورزى و آبيارى ، دامپزشکی ، راه ساختمان ، و عده ای از مدکاران اجتماعی و دانشجویان علاقه مند سیستان و بلوچستان و کردستان ، برای کوشش در بهبود وضع روستاهای سیستان و بلوچستان راهی آن دیار شدیم. آرزوی ما آن بود تا در مدتی کوتاه نقاط محروم کشور آباد شوند و مردم به حقوق خود دست یابند.
در حالیکه ترس از دولتی شدن خدمات خود به سبب کندی و پیچیدگی مقررات داشتیم از شادروان مهندس بازرگان که دوست قدیمیو صمیمی استاد بود در مورد نام این گروه که می خواستیم مستقل بماند پرسیدیم که ایشان پس از شور ، پیشنهاد « جهاد سازندگی » را دادند . در همان سال پیش از بهمن ماه به منظور بزرگداشت از خدمات استاد دکتر محمد قریب از یک سو از شهرداری تهران درخواست نهادن نام خیابان باختری مرکز طبی کودکان را به نام ایشان نمودیم که انجام شد . به دنبال نامگذاری بیمارستان یا مرکز پزشکی به نام ایشان بودیم که انجام پذیر نشد ولی شاگردان دیگر بخش کودکان بیمارستان هزار رختخوابی سابق را که به اما خمینی (ره) تغییر یافته بود و به پاس خدمات استاد دکتر محمد قریب و با توجه به اصرار ایشان در آموختن مسایل رایج طب اطفال به دانشجویان و حتی پزشکان رشته تخصصی ، رایج طب کودکان را به یاری عده ایاز شاگردان صدیق ایشان در سالروز وفاتشان آغاز نمودیم که بیش از بیست سال به همت آقای دکتر غلامرضا خاتمی و تنی چند از همکاران دیگر ادامه یافت و هم اکنون با کنگره پزشکان کودکان همراه گشته است.
در سال 1364 بنا به پیشنهاد مدیر وقت گروه بیماریهای کودکان درخواست فرصت مطالعاتی به مدت یکسال نمودم که مورد تصویب قرار گرفت و پس از گذشتن از مراحل اداری در پایان به شش ماه قابل تمدید محدود شد .
در فرانسه برنامه مطالعاتی خود را به مرکز پزشکی « تروسو» گسترشدادم . و در همان حال به پیشنهاد پروفسور ژرولاسفارگ استاد و رئیس بخش اصلی کودکان ، درخواست سمت Professor Associedes Universites برای من شد که مورد تصویب شورای ملی دانشگاههای فرانسه و رئیس جمهوری آن کشور قرار گرفت و من توانستم ضمن تدریس به دانشجویان و رزیدنت ها که در فرانسه به نام « انترن » شناخته می شوند به چندپروژه تحقیقاتی درمان بیماران و به ویژه سر و سامان دادن به برخی از پروژه های پایان یافته در ایران که قابل دسترسی بود بپردازم. در این جا به جاست از مساعی خانم دکتر وزیریان که زحمت جمع اوری نتایج ان مدارک ، محاسبات ، و شرکت در انتشار آنها را به عهده گرفتند یاد نمایم.
ادامه مطالعات در فرانسه با پایان خدمتم در دانشگاه تهران که بدون مقدمات حقوقی و اطلاع رسمی صورت گرفت همزمان شد. خوشبختانه تعداد مقالات پژوهشی که در زمینه بیماریهای کلیوی کودکان ایرانی در نشریات پزشکی انگلیسی – فرانسوی و آلمانی زبان در این مدت انتشار یافته بود بیش از اعداد منتشر شده در مدت خدمت در مرکز طبی کودکان بود !
سه فرزندم بهرام ، مریم و علی خوشبختانه با آگاهی از شرایط موجود در ایران و جهان بسیار خوب آموختند . بهرام دارای تخصص چشم پزشکی است . مریم دکترای دندانپزشکی از فرانسه به دست اورده است و علی دارای لیسانس ارتباطات از راه دور وفوق لیسانس از H.E.C پاریس دریافت کرده است .
همسرم و من از سال 1374 در ایران اقامت و فعالیت داریم. هر دوی ما غرق در آفتاب تابان طبیعت زیبای کشورمان و دلگرم به محبت و توجه دوستان صمیمی ، و بستگانمان هستیم.