درباره ما  |  جلسات ماهانه  |  آموزش و یادگیری  |  اخبار  |  خبرنامه  |  اعضاء  |  عضويت‌  |  شرکت در همایش  |  گزارش مورد بيمارى
زندگى نامه مرحوم دکتر سید احمد سیادتی  | زندگينامه مرحوم استاد دکتر محمد قريب  |
اعضاى هيات مديره
 | تاريخچه انجمن پزشکان کودکان  | تاريخچه طب اطفال  | پيشکسوتان  | محل برگزارى جلسات ويژه انجمن
درباره ما > اعضاى هيات مديره > دکتر مرتضى لسانى


ورود اعضا
شناسه کاربرى :
کلمه عبور :


دکتر سید مرتضی لسانی فرزند سید رضا متولد هفتم تیر 1313 در شهرستان یزد در خانواده ای متوسط به دنیا آمده اند.

از قول خود استاد که دارای طبعی لطیف نیز می باشند :

عمری  طبیب  کودک  بیمار   بوده ایم      ما سمبلی  ز زحمت و از کار بوده ایم

آن لحظه ای که چشم طبیعت به خواب بود    تا  صبحدم  نخفته  و بیدار  بوده  ایم

طفل  مریض  را  اگرش  همرهى نبود      بر بسترش چو مادر غمخوار بودهایم

دردی  اگر به  کودک  بیمار  می  رسید     دردش به جان خویش خریدار بوده ایم

ما ساختیم با کم و بیش جهان که ما           چون سبزه ها که بر سر دیوار بوده ایم

 

در آن زمان در شهر یزد فقط چند پزشک بود و بیشتر پزشکان سنتی مشغول به مداوا بودند.در خانواده ما که شامل هشت فرزند بودیم فقط من دارای تحصیلات عالیه شدم.چرا عاشق تحصیل شدم نمیدانم و اینکه چرا پزشک شدم قطعا خواست خدا بوده است.
تحصیلات ابتدائی خود را در دبستان خیریه زر تشتیان یزد بنام دینیارى تمام کردم.من با برادر خود همکلاس بودم ولی متاسفانه برادرم از سال چهارم ترک تحصیل کرد.
تحصیلات متوسطه خود را در دبیرستان ایرانشهر یزد تمام کردم. دانش آموز نسبتا خوبی در کلاس درس بودم وبا تشویق معلمین و پشتکار خود بعد از تحصیل دبیرستان با دست تقریبا خالی به تهران آمدم
کنکور پزشکی در آن زمان شهر به شهر و استان به استان بود.در آن زمان داروسازی تبریز قبول شدم.بعد از یک سال با وجود معدل بسیار خوب مجددا کنکور دادم و پزشکی تبریز قبول شدم.
پدرم با وجود آن که سواد چندانی نداشت ولی همیشه به من می گفت : دلم می خواهد تو دکتر شوی.اغلب اساتید در آن زمان در تبریز آلمانی و فرانسوی بودند از جمله پروفسور پلاتنر .
سال 1342 دکترای پزشکی عمومی ام را گرفتم و به تهران آمدم.
در وزارت بهداشت استخدام شدم و همان سال با یکی از همشهریانم ازدواج کردم.
به رشت رفتم و رئیس بیماری های واگیر استان گیلان شدم.مدت 5 سال در انجا فعالیت کردم و پیشگیری بیماری های عفونی نیز به عهده من بود.
در وبای سال 1344 در رشت بسیار فعال بودم.
سپس میل به تخصص در من بیدار شد به تهران برگشتم بعد از قبولی در رشته اطفال در دانشگاه شهید بهشتی( ملی سابق) به عنوان رزیدنت  شروع به کار کردم. بعد از سه سال تخصص اطفال را گرفتم و شاگرد ممتاز شدم . دانشگاه چون نمرات خوب مرا ديد مرا بعنوان مدرس در رشته   بهداشت استخدام کردند .
بعد از سه سال استادى در رشته بهداشت بعنوان مربى و مدرس رشته کودکان کار کردم و بعد از چهار سال بعنوان استاديار ، 12 سال بعد بعنوان دانشيار و در سال 1368 در کرسى استادى دانشگاه جاى گرفتم و مدتها در رشته استادى و در بخش کودکان لقمان الدوله که از اول مورد علاقه من بود کار کردم. چون در آن زمان آن نقطه جنوب شهر بود و مردم بسيار به ما نياز داشتند و من اين را افتخار خود مى دانستم . يکبار زمان پروفسور عزيزی بعنوان استاد ممتاز دانشگاه و يکبار هم در زمان دکتر طباطبائى بعنوان استاد ممتاز معرفى شدم بعد در سالهاى آخر بعنوان عضو انجمن پزشکان کودکان در آمدم و از طريق انجمن بعنوان پزشک نمونه اطفال انتخاب شدم و ا کنون با وجود حدود سن بيش از 70 سال بيشتر اوقات زندگى خود را صرف خدمت به مردم مى کنم ، البته دريافت وجه اينجانب بصورت اختيارى از طرف بيماران مى باشد و در ضمن با کمک همکاران بخش کودکان ، لقمان الدوله و جناب آقای پروفسور مرندیان  بيش از 60 مقاله در مجلات نظام , پزشکی و Pediatrics  دارم  در ضمن کتاب از تولد تا بلوغ را با همکارى آقای دکتر جعفريان در مورد مطالب روزمره به چاپ رسانده ام.ضمناٌ در کتابى که در دانشکده شهيد بهشتى بعنوان رفرانس وجود دارد مقالاتی دارم .در امتحانات دستياری بعنوان هيئت ژورى بوده ام و سه سال افتخارى در دانشگاه آزاد رشته کودکان تدريس کرده ام.در سال 1380 بازنشسته شده و مجدداٌ توسط دانشگاه دعوت به کار شدم و ماهى يک روز تدريس بيماريهاى کودکان ، در بيمارستان لقمان الدوله را عهده دارم و اگر عمرى از خدا مى خواهم . زنده بودن را براى خدمت به همنوعان و کودکان اين آب و خاک مى دانم و هميشه مى خواهم در سلامت محورى و بعداٌ در درمان کودکان جايى داشته باشم .
 داراى سه پسر هستم که فرزند ارشدم هنرمند و نقاش ،يکى متخصص علوم ترجمه زبان انگليسى  يکى مهندس عمران فوق تخصص مديريت از دانشگاه خواجه نصير ، و . شايد بعلت نبودن من در خانه و مشغله زیاد من ،بچه هايم شغل پزشکی را انتخاب نکرده اند .

یکی از سروده های مورد علاقه ام بدین شرح می باشد:

جز عکس  رخت  بر سر پیمانه  ندیديم            غیر  از تو کسی در حرم وخانه ندیديم

سر تا به قدم سوخته ایم از غم هجر ان       چون خویش کسی واله و دیوانه ندیديم

از  چشم  تو  مستیم  دگر  باده ننوشیم       این  قدر  اثر  از  می و  میخانه  ندیديم

پروانه گرش سوخت پر وبال عجب نیست     شمعی  که  نسوزد  پر  پروانه  ندیديم

بلبل  منما  شکوه  ز  بی  مهری   دلدار         ما   نیز  وفا  از  گل   و  گلخانه  ندیديم

افسانه  ما  بود  ز  هر  جا  که گذشتیم         افسانه تراز عشق خود افسانه ندیدیم

رفتند  گروهی  که  تو  در  کعبه  ببینند          ما  جز  دل  خود بهر تو کاشانه ندیدیم

گویند  لسانی  ز  چه   دیوانه  عشقی           گوییم  که  ما  عاشق  فرزانه  ندیدیم

 

 


 

Design by TirazWeb.com   . کلیه حقوق این سایت متعلق به انجمن پزشکان کودکان ایران می باشد